مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
158
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ادعاى حس كردند ، عيان است كه دروغ مىگويند . و اگر مدعى نظر شدند ، گويند : شايد شما در نظرى كه از عقلتان حاصل شده در غلط هستيد و شايد نظر مخالفان شما دليل باشد بر خلاف نظر شما . اگر پذيرفتند به ناچار بايد از مناظرهء با مخالفان باز ايستند و هيچ كس را به خطا نسبت ندهند و هيچ نيكوكارى را ستايش نكنند و هيچ بدكارى را نكوهش نكنند ( و اين خود سخنى پست است و انديشهاى سست ) و اگر مدعى آن شدند كه نظر ايشان رجحان دارد ، خود به خود ، نظر را ثابت كردهاند و بنياد مذهب خويش را ويران كردهاند . و درين امت دو گروه اين رأى را نگه داشتهاند : يكى مقلدانى كه نظر را باطل مىدانند و ديگر آنان كه ادعا مىكنند دليلى براى نفى كننده وجود ندارد . و اين دو گروه را همان لازم آيد كه اصحاب عناد ( سوفسطانيان ) را . و بديشان گفته مىشود : آيا شما نظر و حجّت عقول را از رهگذر نظرى و حجّتى فاسد مىدانيد يا بدون حجتى ؟ پس اگر بگويند : به نظر ، چگونه نظر را باطل مىدانند در حالى كه خود آن را ثابت كردهاند ؟ و اگر پندارند كه به غير نظر است ، پس بايد گفت همين نفس پرسش و پاسخ خود نظر است و كسى كه اهل نظر نباشد نبايد با آن رو به رو شود . و هر سخنى كه جز از راه نظر باشد انكار است و عناد و سهو و غلط يا عبث . و آن را كه چنين مىپندارد كه عليه نفى كننده دليلى وجود ندارد ، به همانند سخن او بايد مقابله كرد . از سوى ديگر تو خود دليل را نفى كردى و با نفى كردن آنچه نفى كردى خود يكى از دو سوى دعوى شدى ، زيرا اگر خصم تو به سخنى همچون سخن تو با تو معارضه كند و دعوى تو را باطل نمايد ، آنگاه تو از وى خواستار شوى كه روش خويش را اصلاح كند و او به روش و مذهب تو حواله كند ، آيا اين جز اثبات هر دو دعوى و يا اسقاط هر دو نيست ؟ و نظّار اهل اسلام و فقهاى ايشان را در اين باره بحثهاى بسيار است و آن از مقاصد اين كتاب نيست . از جمله دلايلى كه از براى وجوب نظر گفتهاند يكى اين است چون همهء اشيا وجود حقيقى ندارند و از سوى ديگر همگان به راستى باطل نيستند ، بلكه بعضى به راستى باطلاند و بعضى به راستى حق و اهل نظر را در اين باره اختلافى شايع وجود دارد ( و اين اختلاف يا از جانب عالمى است كه عناد مىورزد يا جاهلى فرو مانده ) و با بودن اختلاف نمىتوان آن را برگزيد ، پس واجب آمد نظرى كه مايهء شناخت حق از باطل شود . و نيز از آنجا كه اشيا همگى ظاهر نيستند - چرا كه اگر ظاهر بودند ، هيچ چيز نادانسته و پنهان نمىماند - و نه همگى پنهانىاند - زيرا اگر همه پنهان بودند ، هيچ چيز دانسته نمىشد - و بعضى ظاهر آشكارند و بعضى باطن نهانى ، پس واجب آمد دانستن آنچه از آنها نهانى